رسته گشتن

لغت نامه دهخدا

رسته گشتن. [ رَ ت َ / ت ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) رستن. رهایی یافتن. خلاص شدن. نجات یافتن:
سرانجام از جنگ ما رسته گشت
هر آنکس که برگشت دل خسته گشت.فردوسی.علمست و عدل نیکی و رسته گشت
آنکو بدین دو معنی گویا شد.ناصرخسرو.و رجوع به رستن و رسته و رسته گردیدن و رسته شدن و پاورقی آن شود.

فرهنگ فارسی

رستن رهایی یافتن خلاص شدن نجات یافتن.

جمله سازی با رسته گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خطی است به خون گل سیراب نوشته آن سبزه نو رسته بر آن عارض گلگون

💡 شکفته لاله در سبزه چو مرجان رسته در مینا نشسته ژاله بر لاله چو کفک افتاده بر صهبا

💡 و ریخت‌های این رسته نگاشتهای شمول در میان مجموعه‌های باز هستند. به زبان دیگر اگر

💡 (این رسته در ساختار جدید نیروی انتظامی حذف شد و به دو رسته پلیس امنیت عمومی و سازمان اطلاعات فراجا تبدیل شد)

💡 از برون خسته یاریم و درون رسته یار لاجرم مست و طربناک و قوی بنیادیم

💡 مرو به رسته مصر ار روی زلیخاوار چو بنده‌ای بخری خویش را بدو بفروش

چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز