لغت نامه دهخدا
( رستخیز آوردن ) رستخیز آوردن. [ رَ ت َ / رَ وَ دَ ] ( مص مرکب ) بلا و سختی و مصیبت آوردن:
تیغ ابروی تو بر من رستخیزآرد فکیف
روزها شد تا نفرمودی سلامم را جواب.انوری.و رجوع به رستخیز برآوردن و رستخیز افکندن شود.
( رستخیز آوردن ) رستخیز آوردن. [ رَ ت َ / رَ وَ دَ ] ( مص مرکب ) بلا و سختی و مصیبت آوردن:
تیغ ابروی تو بر من رستخیزآرد فکیف
روزها شد تا نفرمودی سلامم را جواب.انوری.و رجوع به رستخیز برآوردن و رستخیز افکندن شود.
( رستخیز آوردن ) بلا و سختی و مصیبت آوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نهادند بر مردمان،تیغ تیز برآمد از ایشان یکی رستخیز
💡 در حیرتم که از چه در آن رستخیز حشر زیر و زبر نگشت بیابان کربلا
💡 نخواهم کوته این... غوغا کاش در محشر بجای رستخیز آرند آن...بالا را
💡 مکن رزم با پهلوان کم ستیز که در دودمان افتدت رستخیز
💡 بهشتست و هم دوزخ و رستخیز ز نیک و ز بد نیست راه گریز
💡 هم از آب و آتش هم از باد نیز به دل بر زمین راست تا رستخیز