لغت نامه دهخدا
رستخیز افکندن. [ رَ ت َ / رَ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) قیامت بپا کردن. هنگامه کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به رستخیز برآوردن و رستخیز آوردن شود.
رستخیز افکندن. [ رَ ت َ / رَ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) قیامت بپا کردن. هنگامه کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به رستخیز برآوردن و رستخیز آوردن شود.
قیامت بپا کردن هنگامه کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دگر گفت ناید ز شه این ستیز به ماهی زمه رست این رستخیز
💡 زینهار ای راهرو زیشان گریز تا نیابی هول روز رستخیز
💡 وگرنه برآرد ز ما رستخیز ببرد تن ما به شمشیر تیز
💡 جهان شد به پیکار پر رستخیز که قلواد آمد به شهر ستیز
💡 چه بایست این بیهده رستخیز بدیدند پشت من اندر گریز
💡 شاه را گرنه تیغ تیز بُدی خلق را نقد رستخیز بُدی