رخت براراستن

لغت نامه دهخدا

( رخت برآراستن ) رخت برآراستن. [ رَ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) ساز کردن همه نوع وسایل. آماده ساختن اسباب و آلات:
ز پیروز خسرو برآشفت سخت
سپهبد برآراست هر گونه رخت.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( رخت بر آراستن ) ساز کردن همه نوع وسایل

جمله سازی با رخت براراستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برآر از عالم تمثال امکان رخت پیدایی تو کار خویش‌ کن گو خانهٔ‌ آیینه ویران شو

💡 و ما فعلا در صدد تحقيق، در اين زمينه نمى باشيم كه چگونه و در چه مدت زمانىتبليغات اسلامى در ميان آنان مؤ ثر واقع شد، و دشمنى و نبرد خصمانه از ميان اين دوقبيله رخت بر بست.

💡 قصه زلف تو می‌گفتم، رخت بر تاب شد بود نازک دل، سخنهای پریشان بر نتافت

💡 از وى كتابهايى در زمينه اصول، فقه و تفسير برجاى مانده است. سرانجام درسال 1306 ق رخت از جهان بر بست. (1114)

💡 به صبح عاشقان یعنی، رخت کز مهر رخسارت نه روز آرام می‌گیرم، نه می‌آید به شب خوابم

ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز