لغت نامه دهخدا
رأس مکی. [ رَءْ س ِ م َک ْ کی ] ( اِخ ) دماغه ای است در ساحل شمالی دریای عمان و جنوب کوه کلات و مابین دماغه رأس میدانی و دماغه رأس گردیم.
رأس مکی. [ رَءْ س ِ م َک ْ کی ] ( اِخ ) دماغه ای است در ساحل شمالی دریای عمان و جنوب کوه کلات و مابین دماغه رأس میدانی و دماغه رأس گردیم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تقی مکینژاد (۱۲۹۷ در اراک - ؟) سیاستمدار مارکسیست، روزنامهنگار و نویسنده ایرانی بود.
💡 مکی به اتفاق مظفر بقائی در سال ۱۳۳۹ سازمان نگهبان آزادی را بنیاد نهاد و علیه انتخابات تابستانی دوره بیستم اعلام جرم کرد، پس از مدت کوتاهی از این فعالیت جلوگیری شد و مکی از آن پس از فعالیتهای سیاسی تا حدودی کناره گرفت و به کار تدوین و تحقیق تاریخ معاصر پرداخت.
💡 گیلگریست، لودر، آیرونساید، سیمپسون، دارلینگتون (هاردینگ)، کول، بوث، هابز، مکی، هریسون (ورسلی)، هاگان
💡 پس از برگزاری نماز جمعه، مأموران نظامی و لباس شخصی مسجد مکی زاهدان را محاصره کرده و به سمت آن آتش گشودند که دستکم ۲۳ تن مجروح شدند. همزمان در شهرهای راسک و خاش هم معترضان پس از پایان نماز جمعه در خیابانها راهپیمایی کردند.
💡 یکی دیگر از نامهای خدای قرآن، بهخصوص در سورههای مکی، الرحمن است که این ۵۷ بار به کار رفتهاست؛ الرحمن (که ریشهٔ آرامی دارد) در اصل خدای آسمانها در یمن و عربستان مرکزی بود اما در آیاتی که به نظر میرسد متاخرتر هستند، این نام استقلالش را از دست داد و به یکی از صفات الله تبدیل شد.
💡 تپه مکی، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان ارومیه استان آذربایجان غربی ایران.