لغت نامه دهخدا
ران بند. [ م ْ ب َ ] ( اِ مرکب ) قطعه فلزی که قسمت بالای ران را می پوشانده و بر قسمت علیای ران مماس میگشته است و از ادوات جنگ بوده است. نظیر ساق بند و بازوبند و غیره.
ران بند. [ م ْ ب َ ] ( اِ مرکب ) قطعه فلزی که قسمت بالای ران را می پوشانده و بر قسمت علیای ران مماس میگشته است و از ادوات جنگ بوده است. نظیر ساق بند و بازوبند و غیره.
قطع. فلزی که قسمت بالای ران را می پوشانده و بر قسمت علیای ران مماس میگشته است و از ادوات جنگ بوده است نظیر ساق بند و بازو بند و غیره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرفتند ره ران بدان جان پاک که شاید بریزند آبش به خاک
💡 مرو نیز چندانک رانی به راه که اسبت زند خویش بر اسب شاه