لغت نامه دهخدا
دیوار هالک. [ دی ل َ ] ( اِ مرکب ) دیوار مالک ؟ وصعة ( مرغی است ). ( زمخشری ). دال بزه. ( یادداشت مؤلف ). مرغی شبیه گنجشک و خردتر از آن. ( ناظم الاطباء ). دال وژه. دال پژه. کاسکنه. ( مقدمة الادب زمخشری ). رجوع به دال بزه شود.
دیوار هالک. [ دی ل َ ] ( اِ مرکب ) دیوار مالک ؟ وصعة ( مرغی است ). ( زمخشری ). دال بزه. ( یادداشت مؤلف ). مرغی شبیه گنجشک و خردتر از آن. ( ناظم الاطباء ). دال وژه. دال پژه. کاسکنه. ( مقدمة الادب زمخشری ). رجوع به دال بزه شود.
دیوار مالک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر بودیش صد دیوار در پیش ندیدی تا نکردی روی او ریش
💡 ای ذات تو سر دفتر اسرار وجود نقش صفتت بر در و دیوار وجود
💡 سر هم بزمی خورشید ندارم چو مسیح بگذارید در این سایهٔ دیوار مرا
💡 از در و دیوار جانان حسن می ریزد مدام زان زلیخا را بود نظاره زندان لذیذ
💡 شب تا به سحر گرد سر کوی تو پویم با آن در و دیوار غم و درد تو گویم