دادار دودور

لغت نامه دهخدا

دادار دودور. ( اِ مرکب ) به کنایه شرم آدمی؛ گویند: به دادار دودورش خندید، نظیر به فلانش خندید.

فرهنگ فارسی

بکنایه شرم آدمی

جمله سازی با دادار دودور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر بخشش چنین رانده‌ست دادار ببینیم آنچه او رانده‌ست ناچار

💡 دل من هست از این بازار بی‌زار قسم خواهی به دادار و به دیدار

💡 نشان بود آن کلاه از رب دادار که سرافرازی از حق شد پدیدار

💡 ۵- «کار از کار گذشت» اثر ژان پل سارتر، نشر دادار، تهران ۱۳۸۵

💡 به لابه خواهم از دادار گیهان که رامین گردد از کرده پشیمان

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز