لغت نامه دهخدا
خون خریدن. [ خ َ دَ ] ( مص مرکب ) جان خود را از کشته شدن با پرداخت پولی رهانیدن.( از آنندراج ): فلانی با پرداخت وجهی خون مرا خرید.
خون خریدن. [ خ َ دَ ] ( مص مرکب ) جان خود را از کشته شدن با پرداخت پولی رهانیدن.( از آنندراج ): فلانی با پرداخت وجهی خون مرا خرید.
جان خود را از کشته شدن با پرداخت پولی رهانیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از ژانویه ۲۰۱۰ هیچ حداقل سنی در کشور اندونزی، برای خریدن و استعمال سیگار وجود ندارد.
💡 نه ترک ناز ملوکانه نرگس مستت سپاه آه خریدن گرفت گرد عذارت
💡 دریغ جان که یکی بیش نیست ورنه ز چشمت به نرخ نیک خریدن توان متاع بلا را
💡 بخندید، کاین خانه نتوان خریدن که مشتی نخ است و ندارد دوامی
💡 تیم شهید قندی یزد دوباره با خریدن امتیاز استقلال رامشیر در رقابتهای لیگ دسته دوم ایران ۹۹–۱۳۹۸ حضور پیدا کرد.
💡 وصلت به جان خریدن، سهل است، اگر برآید جان میدهم درین پی باشد مگر برآید