خواب امدن

لغت نامه دهخدا

( خواب آمدن ) خواب آمدن. [ خوا / خا م َ دَ ] ( مص مرکب ) خواب گرفتن کسی را:
از اندیشه آن شب نیامدش خواب
از اسفندیارش گرفته شتاب.فردوسی.تا نپنداری که بعد از چشم خواب آلود تو
تا برفتی خوابم اندر چشم بیدار آمده ست.سعدی.پری پیکر بتی کز سحر چشمش
نیامد خواب در چشمان من دوش.سعدی.- به خواب کسی آمدن؛ برؤیای کسی آمدن.دیده شدن در رؤیا و خواب کسی: شب بعد از وفاتش پدرم بخوابم آمد. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( خواب آمدن ) خواب گرفتن کسی را

جمله سازی با خواب امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رنج دارد جای خون و درد دارد جای روح عشق دارد جای صبر و آب دارد جای خواب

💡 گرفتم بیم رسوایی است دامنگیر در روزت چرا در پرده شبها نمی آیی به خواب من؟

💡 نيز فرموده است مستى بر چهار قسم است: قسم جوانى، مستى ثروت، مستى خواب، مستىرياست.

💡 به پیش سفره نگسترده هرگز او را روز فراش خواب نیفگنده هرگز او را شام

💡 « تو را در خواب دیدن» تک‌آهنگی از هنرمند اهل کانادا سلین دیون است که در ۱۴ ژوئیه ۱۹۹۷ (۱۹۹۷-07-۱۴) منتشر شد.

💡 دیده امیدش از خواب پریشان ایمن است هر که را بالین آسایش ز زانوی خودست

تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز