خرده ٔ زر
مترادفها
تکه طلا، قطعه طلا
لغت نامه دهخدا
خرده زر. [ خ ُ دَ / دِ ی ِ زَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) براده زر. ریزه های طلا. ریزه های زر:
بس سبک پر مپر ای مرغ که می نامه بری
تا ز رخ پای ترا خرده زر بربندیم.خاقانی.|| کنایه ازردی که در میان گل سرخ باشد و برای تنگ شدن فرج در فرزجه ها بکار برند و آنرا زرگل نیز گویند. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
براده زر ریزه های طلا
جمله سازی با خرده ٔ زر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مدح دونان به نغز گفتاری خرده دان را بود نگونساری