لغت نامه دهخدا
خربزه امرود. [ خ َ ب ُ زَ / زِ اَ ] ( اِ مرکب ) گیاهی است که میوه زردفام و نرم با بوی مطبوع دارد و تازه آنرا چون دندان مز خورند و هم از آن مربا و سالاد سازند. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خربزه امرود. [ خ َ ب ُ زَ / زِ اَ ] ( اِ مرکب ) گیاهی است که میوه زردفام و نرم با بوی مطبوع دارد و تازه آنرا چون دندان مز خورند و هم از آن مربا و سالاد سازند. ( یادداشت بخط مؤلف ).
گیاهی است که میوه زرد فام و نرم با بوی مطبوع دارد و تازه آنرا چون دندان مز خورند و هم از آن مربا و سالاد سازند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از دست توست خربزه در خانهای نهان در نی دریچه نی که تو جانی و من جنین
💡 من چون فحص كرده بودم و ماءيوس از هندوانه به صورتحنظل، چه رسد به خربزه. گفتم: (مرا مسخره مكن ! بهحال خود واگذار!)
💡 زیباتر از این صید همه عمر نکردهست شیرینتر از این خربزه هرگز نبریدهست
💡 علی الصباح که مخمور دیده بگشاید خوش است خربزه های لطیف ابدالی
💡 گفت: اگر ارث جدم است و فلان است گو بنما فکر نان که خربزه آبست!
💡 شغل اصلی مردم شهر سین کشاورزی بوده و همان کشاورزان نیز به دامداری و پرورش گاو و گوسفند مشغول هستند.محصول اصلی کشاورزی این شهر خربزه میباشد.