لغت نامه دهخدا
حسرت ریختن. [ ح َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) حسرت کشیدن:
زند جوش خوناب دل در جگر
ز دل حسرت چند ریزم به در.ظهوری ( از آنندراج ).آرزویی در گره بستم دُر یکتا شدم
حسرتی از دیده بیرون ریختم دریا شدم.بیدل ( از آنندراج ).
حسرت ریختن. [ ح َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) حسرت کشیدن:
زند جوش خوناب دل در جگر
ز دل حسرت چند ریزم به در.ظهوری ( از آنندراج ).آرزویی در گره بستم دُر یکتا شدم
حسرتی از دیده بیرون ریختم دریا شدم.بیدل ( از آنندراج ).
حسرت کشیدن
💡 مرغ طبعش طیران داشت چو بر اوج غرور پیش او بود عبث ریختن دانهٔ ما
💡 خون مشتاقان نباید بیتامل ریختن زان مژه نیش جگرکاوی به فصادم دهید
💡 مقوّی: هر چه تعدیل مزاج و قوام اعضاء به حدی کند که قبول ریختن فضول ننموده ممانعت تواند نمود خواه بالخاصیت باشد، مثل: گل مختوم، یا به سبب تعدیل مزاج باشد، مانند: روغن گلسرخ.
💡 شرمنده نبودی اگر از ریختن خون آن زلف نگون تو نگونسار نبودی
💡 در تاریخ ۶ اکتبر ۲۰۱۰، سرهنگ دوم، دیوید فلین، فرمانده گروه ضربت مشترک ترکیبی ۱–۳۲۰ دستور ریختن ۴۹۲۰۰ پوند موشک و بمبهای هوایی را بر روی روستا صادر کرد که منجر به تسطیح کامل روستا شد.
💡 سد سیجوال، یک سد مخزنی کوچک به حجم مخزن ۱٫۵ میلیون متر مکعب در شمال روستای سیجوال شهرستان بندرترکمن در استان گلستان است. این سد بر روی رودخانه قرهسو و قبل از ریختن آن به دریای خزر قرار دارد.