جراحت گزین

لغت نامه دهخدا

جراحت گزین. [ ج ِ ح َ گ ُ ] ( نف مرکب ) آنکه جراحت برگزیند. کسی که جراحت دار شدن را ترجیح دهد. جراحت دوست:
جراحت گزین را به مرهم چکار.طالب آملی ( از آنندراج ).|| عاشقی که از تیر مژگان چشم معشوق، ریش ریش و مجروح باشد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که عاشق جراحت دل از تیرنگاه معشوق باشد: ( ( جراحت گزین را بمرهم چه کار? ) ) ( آملی )

جمله سازی با جراحت گزین

💡 مساءله 3 - اگر آسيبى به پستانهاى زنى وارد آورد كه با بودنآن شير از آن قطع شود و يا جريان شير از آن ناممكن و يا دشوار گردد و اگر فعلاشيرده نيست هنگام شيردهيش چنين شود و يا شير آن كم شود و يا شير معيوب و ناسالم شودمثلا با خون با جراحت آميخته گردد، در همه آنها حكومت است.

💡 به تیر غمزه ات هرگز چنین از پای نفتادم بیا تدبیر من با این جراحت های کاری کن

💡 بیخود از سیر جراحت خانه دل می رسیم بوی گل مستانه می آید به استقبال ما

💡 66 - ديه زن در جراحات باديه مرد مساوى است تا اينكه به يك سوم ديهكامل برسد و بيش از آن ديه جراحت در مرد بالامى رود و در زن پائين مى آيد.

💡 با نگاهى به تاريخ، آمار زخمهاى على عليه السلام را در حدود 116 زخم مى يابيم.با در نظر گرفتن آمارى كه از شيخ مفيد نقل كرديم، زخمهاى شمارش شده امير مؤ منانعليه السلام در پايان زندگى آن حضرت، هزار اثر زخم و جراحت بوده است.

💡 چه سود از این که لبش مرهم جراحت هاست مرا که هست جگر داغدار و دل مجروح

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز