تپانچه زدن

لغت نامه دهخدا

تپانچه زدن. [ ت َ چ َ / چ ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) سیلی زدن. چک زدن. کشیده زدن. طپانچه زدن:
وز تپانچه زدن این دو رخ زراندودم
آسمانگون شد و اشکم شده چون پروینا.عروضی.زنم چندان تپانچه بر سر و روی
که یارب یاربی خیزد ز هر سوی.نظامی.تپانچه زد برخ خویش زال و من حیران
بسان رستم وقتی که زخم زد به پسر.( نقل از انجمن آرا ).- تپانچه بر چراغ زدن؛ کنایه از خاموش کردن چراغ کسی است:
شد چشم زده بهارباغش
زد باد تپانچه بر چراغش.نظامی.رجوع به طپانچه زدن شود.

جمله سازی با تپانچه زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از افتخارات وی میتوان به کسب مدال طلا تپانچه جنگی ۲۵ متر در بازی‌های المپیک تابستانی ۱۸۹۶ اشاره کرد.

💡 مدال برنز تپانچه بادی ۱۰متر تیمی میکس در مسابقات جام جهانی تیراندازی ۲۰۲۲ در ریو دو ژانیرو

💡 با تپانچه می‌توان تا چند رو را سرخ داشت؟ چهره را لعلی شراب کهربایی می‌کند

💡 از تپانچه گشته رخسارش چو نار و پس برو قطر‌های اشک همچون دانهای ناردان

💡 مدال طلا تپانچه بادی ۱۰ متر تیمی در مسابقات جام جهانی باکو ۲۰۲۲

💡 گلگون به چشم بوالهوسان جلوه می کند از بس تپانچه بر رخ اقبال می زنیم

قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز