لغت نامه دهخدا
محنت کش. [ م ِ ن َ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب )کشنده محنت. سختی کش. || ستمکش. مظلوم.
محنت کش. [ م ِ ن َ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب )کشنده محنت. سختی کش. || ستمکش. مظلوم.
آن که به رنج و سختی دچار است.
( صفت ) آنکه رنج و مشقت کشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناصر دولت و دین شاه ابوبکر علی که بحال دل محنت کش ما باز رسد
💡 شه اقلیم بیداد است و مظلومان محنت کش برای خود نمیخواهد سلطانی ورای او
💡 هیچ در خاطر یوسف گذرد کز غم هجر چه بلا بر سر محنت کش کنعان گذرد
💡 سوزد ازآتش هجرش دل محنت کش من لیک وصلش زند آبیبه سرآتش من
💡 کوی او خواهی دلا محنت کش اغیار باش دم مزن خاموش همچون صورت دیوار باش
💡 آن غمزده ام که زهر غم نوش منست محنت کش عالم دل مدهوش منست