لغت نامه دهخدا
تنور عجوز. [ ت َ رِ ع َ ] ( اِخ ) اشاره به مبداء بلا و فتنه و اشاره به قصه طوفان که از تنور پیره زنی که در کوفه بود آب بجوشید. ( انجمن آرا ). رجوع به تنور پیره زن شود.
تنور عجوز. [ ت َ رِ ع َ ] ( اِخ ) اشاره به مبداء بلا و فتنه و اشاره به قصه طوفان که از تنور پیره زنی که در کوفه بود آب بجوشید. ( انجمن آرا ). رجوع به تنور پیره زن شود.
اشاره به مبدائ بلا و فتنه و اشاره به قصه طوفان که از تنور پیرزنی که در کوفه بود آب بجوشید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از پخت نان گاهی سیب زمینی، چغندر، و کدو در آتشهای رو به خاکستر تنور قرار میدادند تا پخته شود که خیلی خوشمزه میشد.
💡 کلیم الله بود مدهوش از طور تنور او ز خاکستر مگر آن زخم سر را مرهم است امشب
💡 هست رخ تو چون زری سینه تنور اخگری اشک تو عقد گوهری چشم تو چون فواره ای
💡 این گروه کر از ۲ خوانندهٔ کنترتنور، ۱ تنور، ۱ باریتون و ۲ بیس تشکیل شدهاست و اعضای آن از زمان شکلگیری تا کنون، تغییر کردهاست.
💡 مهر در پهلوی عیسی گشته خاکستر نشین قرص ماهت تا که در تنور معبر ساخته