تمنی کردن

لغت نامه دهخدا

تمنی کردن. [ ت َ م َن ْ نی ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آرزو کردن. تمناکردن. خواهش کردن. طلب حصول چیزی کردن:
چون جان بخدمت است تن ار نیست گو مباش
دل مهره یافت مار تمنی چرا کند.خاقانی.از چنگ غم خلاص تمنی کنم ز دهر
کافغان به نای و حلق چو ارغن درآورم.خاقانی.و رجوع به تمنی و تمنا و ترکیبهای آنها شود.

فرهنگ فارسی

آرزو کردن. تمنا کردن

جمله سازی با تمنی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وگر امیدی «نظیری » بر تو عرضه کنم پر از مراد کنی دامن تمنی را

💡 سپهر اقبال را سهیل و شعری تویی زمانه را از نخست مهین تمنی تویی

💡 جان هر خسته ز لطف تو دوا کسب کند دل هرکس ز عطایت به تمنی برسد

💡 رسد به کامی از آن چشمه دهان لب یغما اگر تمنی لب تشنه از سراب برآید

💡 هر نخل تمنی که به عشق تو نشاندیم از سنگ ملامت همه آورده ثمرها

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز