تفرج زدن

مترادف‌ها

گشت زدن، گردش کردن، تفریح کردن، سیر کردن

متضادها

کار کردن، مشغول بودن

لغت نامه دهخدا

تفرج زدن. [ ت َ ف َرْ رُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) تفرج کردن. ( آنندراج ):
دانا که زد تفرج این چرخ حقه باز
هنگامه بازچید و در جستجو ببست.حافظ ( از آنندراج ).رجوع به تفرج و دیگر ترکیب های آن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) تفرج کردن.
تفرج کردن

جمله سازی با تفرج زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 البته نبايد هرگونه كار بيهوده و كشنده وقت و تلف كننده عمر گرانبها را به حسابتفريح و تفرج گذارد.

💡 اگر به حسن تو باشند شاهدان بهشت خوشا تفرج خوبان در آن جهان ای دوست

💡 از جویبار چشم ترم سایه وامگیر تا چون مژه نهال تفرج بکارمت

💡 تفرج را خرام آهسته می‌کرد سخن با کوهکن سربسته می‌کرد

💡 تفرج گسترده و متمرکز، مطالعه فون وفلور، قایقرانی، ماهیگیری از فعالیت‌های اکوتوریستی منطقه می‌باشد.

💡 ز آب دیده ما هر طرف روان جویی است دمی ز بهر تفرج به پیش ما بنشین

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران