تفرج کردن

لغت نامه دهخدا

تفرج کردن. [ ت َ ف َرْرُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سیر کردن و گردش نمودن جهت گشادگی خاطر. ( ناظم الاطباء ). تماشا کردن. سیاحت کردن:...پسر آلتونتاش خوارزمشاه روزی زمستان ببام برآمد تا تفرج کند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 410 ).
برو اندر جهان تفرج کن
پیش ازآن روز کز جهان بروی.( گلستان ).برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغ
چون دست میدهد نفسی نوبت فراغ سعدی.یک روز عنایت کن و تیری بمن انداز
باشد که تفرج کنم آن تیر و کمانت.سعدی.در روی خود تفرج صنع خدای کن
کآیینه خدای نما می فرستمت.حافظ.رجوع به تفرج و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) سیر کردن گردش نمودن جهت گشادگی خاطر.

جمله سازی با تفرج کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کسی رود به تفرج که رغبتش باشد نظر به یاسمن و باغ و ارغوان کردن

💡 تفرج تو ز نزدیک صد خطر دارد ز دور سوی تو کردن نگاه بابت کیست

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز