تعنت زدن

لغت نامه دهخدا

تعنت زدن. [ ت َ ع َن ْ ن ُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) طعنه زدن. سرزنش کردن. تعنت کردن:
برو زین سپس گو سر خویش گیر
تعنت مزن، جای دیگر بمیر.( بوستان ).و رجوع به تعنت و تعنت کردن شود.

فرهنگ فارسی

طعنه زدن سرزنش کردن

جمله سازی با تعنت زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همه را چشم عنایت زتو شیرین پسر است من تعنت نکنم هرچه تو باری شکر است

💡 مرا ز طعنهٔ بیگانه آن جفا نرسید که از تعنت همسایگان و همکاران

💡 کجایی ای که تعنت کنی و طعنه زنی تو بر کناری و ما اوفتاده در غرقاب

💡 سوال کردم، قصدم ازین تعنت نیست ز بهر فایده آوردم این بزرگ نثار

💡 سؤال کردم، قصدم ازین تعنت نیست زبهر فایده آوردم این بزرگ نثار

💡 بر من مفشان دست تعنت که به شمشیر از لعل تو دل بر نکنم، چون مگس از قند

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز