تعزیت کردن

لغت نامه دهخدا

تعزیت کردن. [ ت َ ی َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ماتم پرسی کردن و شفقت و مهربانی کردن بسان مرده. ( ناظم الاطباء ): روز چهارشنبه بخدمت رفت [ بونصر مشکان ] امیر به لفظ عالی تعزیت کرد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 346 ).
تعزیت کرد کی تواند صبر
مرثیت گفت کی تواند غم.
مسعودسعد ( دیوان چ یاسمی ص 616 ).

فرهنگ فارسی

ماتم پرسی کردن و شفقت و مهربانی کردن بکسان مرده

جمله سازی با تعزیت کردن

💡 تعزیت چون داد بر شاخی نشست گفت از بالای گردون تا به پست

💡 مگر که تعزیت خویشتن بداشت ازانک نهاد بر سر خاکستر و نشست در آن

💡 تو گر مرا بکشی و به تعزیت آیی میان حلقه ماتم کنند سور از تو

💡 جامهٔ تعزیت افکند در آن ماه قضا مژدهٔ تهنیت آورد در این ماه قدر

💡 در صحن برزن از پی اعلام تعزیت روز عزای خلف و صدیقم همان رسید

💡 یکی جویش از گریه بر روی بود به شه دیگری تعزیت گوی بود

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز