تباه کیش

لغت نامه دهخدا

تباه کیش. [ ت َ ] ( ص مرکب ) بدکیش. کافر: و قومی از امراء بدکنش تباه کیش را بی کیش و قربان فرمان شد. ( جهانگشای جوینی ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) بد کیش کافر.

جمله سازی با تباه کیش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از امام صادق (ع ) نقل است:پدرم همواره مى فرمود: هيچ چيز چون گناه، قلب را تباه نكند. قلب همچنان بر گناهاصرار ورزد تا اين كه گناه بر آن غالب آيد و آن را وارونه كند. (94)

💡 بعد از آن عقلش شد از پیری تباه یعنی از پیر خرف دولت مخواه

💡 گفتم که حالم از غم تو بس تباه بود لیکن کنون ز شادی روی تو چون نگار

💡 حكيمى گفت: ادب، يكى از دو منصب است و گفت: برترى، به خرد و ادب است نه بهاصل و نسب. زيرا، بى ادب، نسب خويش تباه ساخته و بى خرد،اصل خويش گم كرده است. و گفت: ادب، زشتى نسب را بپوشاند و وسيله رسيدن به هربرترى و شفيع آدمى به هر مذهب است.

💡 782-اگر در آسمان و زمين خدايانى جز خداى يگانه بود، زمين و آسمان تباه مى شد.انبياء / 22.

💡 حال تباه شد مرا نامه سیاه شد مرا هم مگرم مدد کند دیده اشکبار خود

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز