بوتیمار زدن

لغت نامه دهخدا

بوتیمار زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) چون غمگین، چنباتمه نشستن و با گردنی در شانه ها فروشده. و عامه تیمار زدن گویند. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

چون غمگین چنباتمه نشستن و با گردنی در شانه ها فرو شده و عامه تیمار زدن گویند.

جمله سازی با بوتیمار زدن

💡 بحسن طلعت میمون شیخ بوزینه به لطف ساق سمن‌گون خواجه بوتیمار

💡 نشستن با می و ساقی چو در باغم میسر شد چرا در خلوت ای زاهد! چو بوتیمار بنشینم

💡 کلامش آب روانست و طبعش از حیرت نشسته بر لب آب روان چو بوتیمار

💡 پرندگانی که به نام بوتیمار شناخته می‌شوند و عضو زیرخانوادهٔ Botaurinae به‌شمار می‌روند عبارت‌اند از:

💡 که تا ز باغ حسد دشمنان زاغ صفت فرو برند ز تیمار سر چو بوتیمار

💡 باز تمکین تو هرجا که به پرواز آید سر فرو دزدد بدخواه تو چون بوتیمار