لغت نامه دهخدا
بسمل بدخشانی. [ ب ِ م ِ ل ِ ب َ دَ ] ( اِخ ) میرمحمد یوسف خان بن میرامام از اعیان بدخشان بود، در دکن ملازمت مبارزخان والی حیدرآباد اختیار نمود و در هنگامه مبارزات مبارزخان با نواب آصف جاه که در سنه 1237 هَ. ق. برتاخت مبارزان خان والاشان بمصاف رسید و در عین کشش و کوشش در سوم محرم الحرام سنه مذکور از سیف دستان مخالفین بسمل گردید. او راست:
زاهد تو صبح و شام عبث شور میکنی
اﷲ اکبرست ز اﷲاکبرت.
شوخی نخجیر برهم میزند یک دام را
تا نبود ابتر دل من، زلف او ابتر نشد.( از صبح گلشن ).و رجوع به الذریعه ج 9 ص 136 و قاموس الاعلام ترکی ج 2 شود.