بریشم کشی

لغت نامه دهخدا

بریشم کشی. [ ب َ ش َ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) ابریشم کشی. عمل تبدیل پیله ابریشم به تارهای ابریشمی:
دو کرم است کآن در بریشم کشی
کند دعوی آبی و آتشی.نظامی.جهان چون دکان بریشم کشی است
ازو نیمی آبی دگر آتشی است.نظامی.

فرهنگ فارسی

ابریشم کشی عمل تبدیل پیله ابریشم به تار های ابریشمی.

جمله سازی با بریشم کشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عندلیب از نوای تیز آهنگ گشته باریک چون بریشم چنگ

💡 مگر ز‌آن نوایِ بریشم‌نواز بریشم کشم روم را در طراز

💡 گرچه یکی کرم بریشم‌گرست باز یکی کرم بریشم‌خُوَرست

💡 با حله ای بریشم ترکیب او سخن با حله ای نگار گر نقش او زبان

💡 بسته بر عود دل بریشم آه میسرود و بخویش لاغی داشت

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز