لغت نامه دهخدا
بخشایش خواستن. [ ب َ ی ِ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) طلب بخشایش کردن: استرحام؛ بخشایش خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ).
بخشایش خواستن. [ ب َ ی ِ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) طلب بخشایش کردن: استرحام؛ بخشایش خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ).
طلب بخشایش کردن بخشایش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر این بوم و بر جای بخشایش است که از نام مردی و بخشایش است
💡 چو بخشایش کسی را داد بیچون بگوید راز بیچون بیچه و چون
💡 گر ببخشاید بود بخشایش او بیملام ور بیامرزد بود آمرزش او بیملال
💡 در آن روز شه را چه آسایش است که از وی نه بخشش نه بخشایش است
💡 به بخشایش مکن ممنون رحمت ز دریا آب می بخشی، چه منّت !
💡 چه حالست این و این جوش از پی چیست؟ برین زندانی این بخشایش از کیست؟