بباد گرفتن

لغت نامه دهخدا

بباد گرفتن. [ ب ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) همتراز و همسنگ باد محسوب کردن. برابر و همتراز باد بحساب آوردن. || کنایه از ناچیز شمردن. بهیچ شمردن. قابل اعتنا ندانستن:
او گوید و خلق یاد گیرند
ما را و ترا بباد گیرند.نظامی.- بباد نفس گرفتن؛ صدمه دشنام رسانیدن. ( آنندراج ):
گرفته است بباد نفس خلایق را
فقیه شهر چو قصاب تا برآرد پوست.شفیع اثر.بباد نفس گرفتن قصاب، دمیدن اوست در گوسفند مذبوح تا پوست وی برآماسد و آسان از گوشت وی جدا شود. اما آنچه صاحب آنندراج برای بباد گرفتن فقیه ( ازشعر شاهد ) استنباط کرده است معنی محصلی ندارد بلکه معنی سخت بحرف کشیدن و مجبور به شنودن کردن دارد و توسعاً میتوان به دشنام شنیدن نیز تعبیر کرد.

فرهنگ فارسی

همتراز و همسنگ باد محسوب کردن

جمله سازی با بباد گرفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مساءله 38 - نشستن محرم در حال طى منزل در مركبى چونعمل و ماشين سقف دار چنانچه در شب باشد خلاف احتياط است هرچند كه جواز آن خالى ازقوت نيست بنابراين اگر قرار گرفتن محرم هواپيمائى كه شبانه حركت مى كند جائزاست.

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز