لغت نامه دهخدا
بالین پرستنده. [ پ َ رَ ت َ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) خدمتکار. ( آنندراج ). بالین پرست. ( فرهنگ نظام ):
چو بالین پرستنده شد نرم گوی
ازو بیشتر مهربانی مجوی.نظامی.و رجوع به بالین پرست شود.
بالین پرستنده. [ پ َ رَ ت َ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) خدمتکار. ( آنندراج ). بالین پرست. ( فرهنگ نظام ):
چو بالین پرستنده شد نرم گوی
ازو بیشتر مهربانی مجوی.نظامی.و رجوع به بالین پرست شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 منام گفت یزدان پرستنده شاه / مرا ایزد پاک داد این کلاه
💡 پرستنده و تاج شاهان و مهد هم آن را که خوردی ازو شیر و شهد
💡 چو او را بران کاخ بر جای کرد غلام و پرستنده بر پای کرد
💡 که آن چیست کز کردگار جهان بخواهد پرستنده اندر نهان
💡 دوازدهم يا بيستم و پنجم محرم شهادت زيباترين روح پرستنده حضرت امام زينالعابدين عليه السلام