لغت نامه دهخدا
باقی ماندگی. [ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی باقیمانده. دوام. ثبوت. || دائمی و همیشگی. ( ناظم الاطباء ). || برجای ماندگی. || عقب ماندگی. ( ناظم الاطباء ).
باقی ماندگی. [ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی باقیمانده. دوام. ثبوت. || دائمی و همیشگی. ( ناظم الاطباء ). || برجای ماندگی. || عقب ماندگی. ( ناظم الاطباء ).
۱ - همیشگی دایمی. ۲ - عقب ماندگی.
{retentivity} [فیزیک] باقی ماندۀ چگالی شار مغناطیسی که حاصل القای اشباعی مادۀ مغناطیسی است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جمعی که راه عقل به پایان رسانده اند جز ماندگی وآبله پا چه دیده اند
💡 ز تنها ماندگیها این فراغت یافتی میلی که اکنون با غمش همخوابگیها در کفن داری
💡 آموزش مخصوص، روشهای یادگیری دونفره، کاردرمانی میتواند وضعیت عقب ماندگی ذهنی آنها را بهتر کند تا هم برای پدر و مادر و هم برای جامعه مفید باشند.
💡 شامل رژیم غذایی با محدودیت تیروزین و فنیل آلانین است. در زنان مبتلا کنترل رژیمی در طی حاملگی ضروری میباشد، زیرا عقب ماندگی ذهنی، کوچکی چشم و تشنج در کودکان مادران درمان نشده گزارش گردیده است.
💡 فلک را ماندگی از گردش خود نیست یک ساعت که از رنج سفر پروا نباشد خانه زین را