بار گسستن

لغت نامه دهخدا

بار گسستن. [ گ ُ س َ ت َ ] ( مص مرکب )پایان یافتن بار. تمام شدن آن. برهم خوردن آن. شکسته شدن آن. خاتمه یافتن آن. رجوع به «بار» شود: دیگر روز چون بار بگسست خواجه بدیوان خویش رفت.( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 330 ). امیر مسعود چون بار بگسست خلوت کرد. ( ایضاً ص 372 ). دیگرروز چون بار بگسست خالی کرد با خواجه و آن نامه ها بخواست. پیش بردم و بخواجه داد. ( ایضاً ص 325 ). و رجوع به بارشکسته شود.

جمله سازی با بار گسستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پسرم ! نه گوشه گيرى صوفيانه دليل پيوستن به حق است، و نه ورود در جامعه وتشكيل حكومت، شاهد گسستن از حق. ميزان در اعمال انگيزه هاى آنهاست.

💡 رشته تا یکتاست آنرا زور زالی بگسلد چون دو تا شد عاجز آید از گسستن زال زر

💡 در ايـنـكـه مـرگ بـراى فـرشـتـگـان يـا ارواح شـهـدا و انـبـيـا و اوليـا چـگـونـه اسـت ؟احتمال دارد مراد از مرگ درباره آنها گسستن پيوند روح از قالب مثالى بوده باشد، يا ازكار افتادن فعاليت مستمر ارواح.

💡 به ميزانى كه انسان به خدا تكيه مى كند و از غير خدا گسسته مى شود، به همان ميزانعزت مى يابد. زيرا عزت مختص اوست و جز با گسستن از غير خدا به دست نمى آيد. درخبرى مشهور آمده است كه جبرئيل امين خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيد و چنينگفت:

💡 نگاهِ چشمِ عبرت جوهرِ آیینهٔ یأسم گسستن‌ها ز پیوندِ جهان تاری‌ست از سازم

💡 در جمله قبل، از پيوستن فرمودند و در اين عبارت از گسستن، قطع رابطه مؤ من براىخداست اما دو قيد دارد: 1 - حزم؛ 2 - عزم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران