انگشت مسبحه

لغت نامه دهخدا

انگشت مسبحه. [ اَ گ ُ ت ِ م ُ س َب ْ ب ِ ح َ / ح ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) انگشت سبابه. انگشت شهادت: انگشت مسبحه خودرا بر زانوی او رسانیدند... حضرت خواجه انگشت مسبحه خود را بر پیشانی او رسانیدند. ( انیس الطالبین ).

فرهنگ فارسی

انگشت سبابه ٠ انگشت شهادت

جمله سازی با انگشت مسبحه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 107- واحدى كه در قديم براى اندازه گيرى به كار مى رفت ومعادل 24 انگشت است.

💡 على گفت: مرا جرئت چنين كارى نيست. پيامبر فرمود انگشت مرا روى آن كلمه بگذار تا خودپاك كنم. و چنين شد. رضايت نماينده قريشحاصل شد و سپس اصول مورد توافق به شرحذيل نوشته شد:

💡 این پودر انگشت‌نگاری بر خلاف نمونه‌های خارجی در خود مواد سمی ندارد.

💡 لب چو انگشت ول نیمه ی آنگشت آتس مو چو سرطانش ولی چون شب سرطان کوتاه

💡 چو شاخ گل بده انگشت خواست کشت چراغ ز برگ لاله بکف کرد گلستان آتش

💡 تیغ او را گر به خاطر بگذراند، می شود چون مه از انگشت پیغمبر دو پیکر آفتاب