الفتی عظیم اباد

لغت نامه دهخدا

( الفتی عظیم آباد••• ) الفتی عظیم آبادی. [ اُ ف َ ی ِ ع َ ] ( اِخ ) راجه پیاری لال قوم کایتهه. شاعر قرن سیزدهم. وی از عظیم آباد ومنشی پادشاه اکبرشاه ثانی بود. او راست: مثنوی نیرنگ تقدیر، و دیوان اشعار مرتب دارد. این غزل ازوست:
چون غنچه جز سکوت نباشد بیان ما
پیچیده شد زبان سخن در دهان ما
هرگز بشکوه وا نکنم لب ز اهل بزم
چون شمع زیر تیغ بود گر زبان ما
اندیشه مآل نیاید ز ما درست
در دست دیگریست چو سود و زیان ما
نام و نشان بخلق برآرم اگر مرا
سازد نشانه غمزه ابروکمان ما
در دشت پربلای جنون نیست الفتی
جز موج ریگ و اشک روان کاروان ما.( از صبح گلشن ص 33 و 34 ).و رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج 2 و الذریعه ج 9 قسمت اول ص 91 شود.

جمله سازی با الفتی عظیم اباد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و لا کل ما یحوی الفتی من تلاده لحزم و لا ما فاته لتوان‌

💡 هر ملک می‌گفت ما را پیش ازین الفتی می‌بود بر روی زمین

💡 آتش فتاد در دلش از آب چشم دوست گفتی میان آتش و آب است الفتی

💡 او بما دلسرد و ما محو تماشای رخش فصل دی خوش الفتی با آفتاب افکنده ایم

💡 این عجب نبود که من مجذوب عشقم کز نخست کهربا را الفتی با پر کاه افتاده بود

💡 از وفا عمری که سر بر آستانش داشتم هر زمانم با سگان کوی او بود الفتی

کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز