لغت نامه دهخدا
الفت افکندن. [ اُ ف َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) الفت دادن. سازوار و دوست گردانیدن. القاء محبت. مونس کردن: ایدام؛الفت افکندن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ).
الفت افکندن. [ اُ ف َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) الفت دادن. سازوار و دوست گردانیدن. القاء محبت. مونس کردن: ایدام؛الفت افکندن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ).
الفت دادن. سازوار و دوست گردانیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون همیدیدم که از روی حسد گردون دون خواهد افکندن چو گوی اندر خم چوگان مرا
💡 چون خلافت خواست افکندن امیر آن زمان برخاست از یاران نفیر
💡 گر بهمن و بهرام برآیند ازگور گویند که کار توست افکندن گور