الابانة عن غرض ارسطاطالیس فی کتاب مابعدالطبیعة، رسالهای است از ابونصر محمد فارابی که با هدف تبیین مقصود ارسطو از تألیف مجموعهی متافیزیک و شرح محتوای بخشهای گوناگون آن نگاشته شده است. این اثر بهعنوان مدخلی برای فهم مباحث پیچیدهی کتاب متافیزیک ارسطو نزد فلاسفهی اسلامی، از اهمیت ویژهای برخوردار بوده است. کتاب متافیزیک ارسطو در میان متفکران مسلمان به دو نام «کتاب الحروف» و «ما بعد الطبیعة» شناخته میشود؛ عنوان اول به دلیل علامتگذاری مقالات چهاردهگانهی آن با حروف الفبای یونانی، و عنوان دوم ترجمهی تحتاللفظی واژهی «متافیزیک» است. شرح فارابی کلیدی برای گشودن دشواریهای این متن به شمار میرود، چنانکه ابنسینا نیز با مطالعهی همین رساله توانست به فهم عمیقتری از مطالب ارسطو دست یابد.
فارابی در آغاز رساله اشاره میکند که بسیاری از خوانندگان، کتاب متافیزیک را صرفاً مشتمل بر مباحث خدا، عقل، نفس و امور مرتبط دانسته و آن را معادل علم توحید (الهیات به معنای خاص) پنداشتهاند. وی با نقد این دیدگاه محدود، بر آن است که غرض اصلی ارسطو فراتر از این مباحث بوده و در پی تأسیس علمی کلیتر است. از نظر فارابی، ارسطو در این کتاب به مطالعهی اصول و مبادی عام هستی میپردازد که شامل تمام موجودات میشود. او همچنین خاطرنشان میسازد که پیش از او، تنها شرحهای پراکندهای بر بخشهایی از کتاب توسط شارحانی مانند اسکندر آفرودیسی و تامسطیوس موجود بوده، و بسیاری از بخشهای دیگر یا شرح نشده باقی مانده و یا شرح آنها به دست مسلمانان نرسیده است.
در تبیین موضوع اصلی متافیزیک، فارابی میان دانش جزئی و دانش کلی تمایز قائل میشود. دانشهای جزئی، مانند طبیعیات یا علم حساب، موضوعی خاص، مانند جسم متحرک یا عدد را بررسی میکنند؛ در حالی که دانش کلی، که متافیزیک نمونۀ آن است، به اموری عام میپردازد که بر همهی موجودات اطلاق مییابد، مانند وجود، وحدت، کمال و نقص، قوه و فعل، تقدم و تأخر، و نیز مبدأ مشترک همهی موجودات، یعنی خدا. بنابراین، غرض فارابی از نگارش این رساله، نشان دادن گسترهی وسیع و ساختار منسجم کتاب متافیزیک ارسطو و زدودن تصورات نادرست از محتوای آن بوده است.