لغت نامه دهخدا
اصطخری حاسب. [ اِ طَ ی ِ س ِ ] ( اِخ ) او راست: کتاب الجامع فی الحساب. کتاب شرح ابی کامل در جبر. ( ابن الندیم ).
اصطخری حاسب. [ اِ طَ ی ِ س ِ ] ( اِخ ) او راست: کتاب الجامع فی الحساب. کتاب شرح ابی کامل در جبر. ( ابن الندیم ).
اوراست: کتاب الجامع فی الحساب کتاب شرح ابی کامل در جبر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اصطخری دربارهٔ یزد میگوید: «کثه مرکز یزد، شهری است درحاشیه کویر دارای هوای خوب و در عین حال واجد آسایش و تنعم شهرهای بزرگ است». واژه یزد نامی است باستانی، که ریشه در «یشت» یا «یزت» و «یسن» دارد، با مفاهیمی چون ستایش، نیایش، پرستش، ایزد و … که یکی از فصول پنجگانه اوستا هم، با یکی از این نامها یعنی یشت خوانده شدهاست.
💡 این دریاچه را اصطخری «بحیرة الشراة» نیز نامیده که به معنای دریاچه خوارج است. این نام به احتمال از آنجا ناشی شده که به نوشته یاقوت در کوه جزیره وسط دریاچه، دژی استوار وجود داشته که ساکنانش بر والیان آذربایجان عاصی بودهاند. محتمل است این همان جزیره شاهی یا شاهو باشد که طبری (همانجا) از آن یاد کرده، و رشیدالدین آن را «شاهوتله» نوشته است-->
💡 یکی از همزمانان جغرافیدان او به نام اصطخری، در حدود ۳۴۵ ه/۹۵۱ م، با تأیید این موضوع میگوید: «در آنجا بادهای قوی میوزد به طوریکه به آن سبب، چرخهایی که با باد میچرخند، ساخته شدهاست».
💡 اصطخری مینویسد: آمل، ناتل، سالوس (چالوس)، کلار، رویان، میله، برجی، چشمهٔالهم، ممطیر، اسرم، ساری، مهروان، لمراسک و تمیشه در شمار طبرستان است.
💡 در کتاب صورة الارض آمده: ابهر و زنجان دو شهر کوچک استوار و پرآب و درخت و کشتاند و زنجان بزرگتر از ابهر است. در مسالک و ممالک اصطخری آمده: ابهر و زنگان دو شهر کوچکند. نعمت و درخت و کشاورزی بسیار دارند زنگان بزرگتر از ابهر است. لیکن مردم زنگان با غفلت باشند.
💡 اصطخری مینویسد: آمل، ناتل، سالوس (چالوس)، کلار، رویان، میله، برجی، چشمهٔالهم، ممطیر، ساری، اسرم، مهروان، لمراسک و تمیشه در شمار طبرستان است.