لغت نامه دهخدا
اشترگرام. [ ] ( اِخ ) قصبه ای نزدیک کابل بوده است که درکتب مختلف بچند صورت ذیل آمده است: ابرام. اسرام. اشترگرام. اشترکرام. رجوع به تاریخ شاهی ص 330 شود.
اشترگرام. [ ] ( اِخ ) قصبه ای نزدیک کابل بوده است که درکتب مختلف بچند صورت ذیل آمده است: ابرام. اسرام. اشترگرام. اشترکرام. رجوع به تاریخ شاهی ص 330 شود.
قصبه نزدیک کابل بوده است که در کتب مختلف بچند صورت ذیل آمده است: ابرام اسرام اشتر گرام اشتر کرام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به پارسی امروزی: در رمه شاه اسب (بارکش) بود/در قافله نیز شتر مست (بارکش) بود/این اشتر مست و اسب تندرو منم/این در به امید میزنم در آن جغد بود
💡 من از آن رنگ جهان را کنم آگاه ز شکر همچو اشتر که دهد آگهی از رنگارنگ
💡 اشتر سواری گفتش: ای درویش کجا میروی؟! برگرد که به سختی بمیری. نشنید و قدم در بیابان نهاد و برفت.
💡 تا رساند بر خلایق مصطفی امر خدای از جهاز اشتران از بهر خود منبرکند
💡 در فرمان معروفش به مالك اشتر فرماندار مصر مى نويسد: واشعر قلبك الرحمةللرعية والمحبّة لهم....
💡 از ديگر شرايط ضرورى براى مشاور از ديدگاه حضرت على (ع ) اين است كه مشاورحريص نباشد. آن حضرت در ادامه نامه به مالك اشتر مى فرمايد: