اتش افروزنه

لغت نامه دهخدا

( آتش افروزنه ) آتش افروزنه. [ ت َ اَ زَ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) خرده ها از خار و خاشاک که بدان آتش افروزند. فروزینه. آتش افروز. آتش افروزه. آتش افروزینه. آتش گیره. وَقود. گیره. || چخماق. ( برهان ).

فرهنگ فارسی

( آتش افروزنه ) ( اسم ) ۱- کسی که آتش را روشن کند. ۲ - کسی که در جشنها (مخصوصا جشن آخر سال و نوروز ) خود را آرایش کند و آتش روشن سازد و شعل. آنرا در دهان خود فرو برد و بیرون آرد و بدین وسیله از مردم پول گیرد. ۳ - فتنه انگیز. ۴ - هر ماد. قابل اشتغال که از آن آتش روشن کنند آتشگیره آتش افروز.
خرده ها از خار و خاشاک که بدان آتش افروزند

جمله سازی با اتش افروزنه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آنکه باطل گوید از ما برفگن روز محشر بر سرش ز اتش لگام

💡 زو چو شد جان او فزون ز اتش جان جبرئیل نعره از دل خوش

💡 چون عارض خوبت آتشی سیرابست نشگفت اگر دود ز اتش برخاست

💡 ز اتش مهر تو هردل که نباشد روشن تیره بادآب حیاتش زچه از گرداجل

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز