ابو کلاب

لغت نامه دهخدا

ابوکلاب. [ اَ ؟ ] ( اِخ ) ابن ابی صعصعة انصاری مازنی. صحابی است. وی بجنگ موته کشته شد.

فرهنگ فارسی

او صحابی است و در جنگ موته کشته شد

جمله سازی با ابو کلاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صفیر زد فلک از روی حیرت و غیرت که بر سواد مسلط چرا شدند کلاب

💡 تیغ بگرفت و رجز خواند و برانگیخت عقاب حمله ور گشت اسد وار، بر آن خیل کلاب

💡 این ترانه در ایالات متحده هم تا ردهٔ هفدهم جدول ۱۰۰ آهنگ داغ بیلبورد صعود کرد و شمارهٔ ۲ ترانه‌های دنس کلاب شد.

💡 هر گروهی را که پیچیدی بخام گاو حلق حلقه اندر حلقشان کردی چو در حلق کلاب

💡 ندیدهٔ او، قصی بن کلاب که مکه را برای قریش فتح نمود، این شعر را دربارهٔ پدربزرگش لؤی سرود:

💡 کلاب گفته‌است که قوس شخصیتی نهایی دنریس در دو جنبه نمایان می‌شود – توسعهٔ داستان و توسعهٔ شخصیت.

ساروی یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز