ابن جمالی

لغت نامه دهخدا

ابن جمالی. [ اِ ن ُ ج َ ] ( اِخ ) ابوبکر. کتابی در تاریخ طبیعی طبی از او در کتابخانه پاریس موجود است موسوم به خواص الاشیاء یا فرحنامه جمالی. ( لُکلرک ).

فرهنگ فارسی

ابوبکر کتابی از او در تاریخ طبیعی طبی در کتابخانه پاریس موجود است موسوم به خواص الاشیائ یا فرحنامه جمالی

جمله سازی با ابن جمالی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر جمالی که بر افروخت خریدار شدیم هر که مهرش دل ما برد گرفتار شدیم

💡 بر لوح کائنات مصور نمی شود نقشی بدین جمال و جمالی بدین کمال

💡 آن جمالی که فروغش کمر کوه شکست کی توان از نظر موسی عمران دیدن

💡 مجید جمالی فشی (زاده ۱۳۵۷ تهران – درگذشته ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ تهران) رزمی‌کار ایرانی، دارنده مدال برنز جهانی کیک‌بوکسینگ متهم به ترور مسعود علی‌محمدی به دستور اسرائیل بود. وی پس از محاکمه اعدام شد.

💡 از اهالی قدیمی این روستا میتوان به اسامی نصیری، جمالی، عباسی، اکبری، قنبری، عباس پور ،دانشی، مولوی،... اشاره کرد.

💡 خوبی خود را بگیر از دلم اندازه‌ای آینه آورده‌ام عرض جمالی بده

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز