گنبد زدن

لغت نامه دهخدا

گنبد زدن. [گُم ْ ب َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) نوعی از جست حیوانات که به هر چهار پا جهند، مانند: جست آهو. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). گنبد. گنبده. گنبدی. گنبد کردن:
چو جولان کند هست کوه روان
چو گنبد زند گنبد اخضر است.امیرمعزی ( از فرهنگ رشیدی ).هر خدنگی که سوی گور گشاد
گور گنبد زد وخدنگ افتاد.امیرخسرو.- گنبدزنان؛ صفت فاعلی از گنبد زدن، در حال گنبد زدن. گنبدزننده:
درین نخجیرگه افلاک را بنگر سراسیمه
که شد گنبدزنان گویی گریزان خیل آهوئی.محمدقلی سلیم ( از آنندراج ).

جمله سازی با گنبد زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همان مكانى كه بدن زيد را به دار زدند و سپس آن را آتش زدند، البته ما قبلا به اينمطلب اشاره كرديم كه بدن زيد (عليه السلام ) را پس از چهارسال از بالاى دار پائين آوردند، و پس از آتش زدن خاكستر آن را به باد دادند و چيزى ازبدن مقدس وى به جاى نماند كه در آنجا دفن شود، بلكه اين جايگاه و گنبد و بارگاهفقط عنوان (بناى يادبود) است كه امت بيدار اسلام در آنجا گردهم مى آيند و به يادفضائل و رشادتها و شهادت زيد (عليه السلام ) سوگوارى مى كنند و آنجا خود محلىاست براى عبادت.

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز