گنبد کردن
مترادفها
قبه ساختن
لغت نامه دهخدا
گنبد کردن. [ گُم ْ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نوعی از جست حیوانات که به هر چهار پا جهند، مانند: جست آهو. ( آنندراج ). گنبد. گنبده. گنبدی. گنبد زدن: و چون [ بازشکاری ] برخیزدو گنبد کند... تشویش سپاه باشد. ( نوروزنامه ص 56 ).
شیر نر گنبد همی کرد از لغز
در هوا چون موج دریا بیست گز.مولوی.و رجوع به گنبد زدن شود.
جمله سازی با گنبد کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیوار گنبد در پاتاق دارای قطر زیاد و هر چه به رأس نزدیکتر میشود از قطر آن کاسته میشود. گاه معمار، برای کم کردن فشار وارده از گنبد بر پایه، آن را به صورت مطبق (پله پله) میسازند.