ککری

لغت نامه دهخدا

ککری.[ ک َ ] ( اِ ) به هندی خیار بادرنگ و کالک را میگویند. ( برهان ) ( آنندراج ). قسمی خیار. ( ناظم الاطباء ). || به هندی قثاء است. ( فهرست مخزن الادویه ).
ککری. [ ک َ ] ( اِخ ) نام شهری است در هندوستان. ( برهان ):
پسر آن ملکی تو که به مردی بگشاد
ز عدن تا جروان وز جروان تا ککری.فرخی ( از حاشیه برهان چ معین ).
ککری. [ ] ( اِ ) دجاجی که به فارسی ماکیان نامند. ( فهرست مخزن الادویه ). رجوع به کک شود.

جمله سازی با ککری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پسر آن ملکی تو که به مردی بگشاد زعدن تا خزران و زخزران تا ککری

اونلی فنز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز