کوه کندن

لغت نامه دهخدا

کوه کندن.[ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شکافتن و تراشیدن کوه، گشادن وساختن راهی یا برآوردن صورت و نقشی را:
مرا زین کوه کندن حاصل این بود
نشد کارم میسر مشکل این بود.نظامی.به گرد عالم از فرهاد رنجور
حدیث کوه کندن گشت مشهور.نظامی.

فرهنگ فارسی

شکافتن و تراشیدن کوه گشادن و ساختن راهی یا بر آوردن صورت و نقشی را

جمله سازی با کوه کندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به گرد عالم از فرهاد رنجور حدیث کوه کندن گشت مشهور

💡 نبودی کوه کندن کار فرهاد گرش شیرین نبودی کارفرما

💡 نه ز رنج کوه کندن رنج طاعت هست بیش نه کمست از کان که گنج بهشت ذوالمنن

💡 مگر کوه وجود کوهکن بود که او را کوه کندن امر فرمود

💡 بار عشقت می کشم خوش زآنکه مر فرهاد را کوه کندن بر امید وصل شیرین بار نیست