کهن گردیدن
مترادفها
پیر شدن، کهنه شدن، فرسوده شدن
متضادها
نو شدن، تازه شدن
لغت نامه دهخدا
کهن گردیدن. [ ک ُ هََ / هَُ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) کهن گشتن. رجوع به کهن گشتن شود.
فرهنگ فارسی
کهن گشتن ٠
جمله سازی با کهن گردیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کهن شد سیر این گلشن کنون فال تحیر زن مگر آیینه گردیدن گل دیگر برون آرد