لغت نامه دهخدا
مهزور. [ م َ ] ( ع ص ) نعت است از هزر که به معنی راندن و دور کردن کسی را به عصا باشد. ( از منتهی الارب ). رانده و دور کرده شده. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
مهزور. [ م َ ] ( ع ص ) نعت است از هزر که به معنی راندن و دور کردن کسی را به عصا باشد. ( از منتهی الارب ). رانده و دور کرده شده. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
نعت است از هزر که به معنی راندن و دور کردن کسی را به عصا باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 540- العقد الفريد، ج 4، ص 283؛ شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 67 كه در آنبهزور به جاى مهزور آمده كه تحريف است. و نيز محاضرات راغب، ج 2، ص 211؛المعارف ابن قتيبه، ص 84. همچنين قاضى ماوردى و قاضى ابويعلى در باب بيانتركة الرسول تاءكيد كرده اند كه: عثمان مهزور را بهتيول مروان داد.
💡 قاضى ماوردى و قاضى ابويعلى گفته اند كه هشتمين صدقاترسول خدا(ص ) جايى در بازار مدينه به نام مهزور بود كه عثمان آن را در دورانخلافتش به تيول مروان داد، و به همين مناسبت اعتراض شديد مردم را عليه خود برانگيخت(470).
💡 مولف گويد: مهزور زمين وسيعى بود در ناحيه عاليه كه يهوديان بنى قريظه در آنمزل ساخته بودند، و شايد كه آنجا پس از گسترش شهر مدينه به بازارتبديل شده باشد.