منعصر
مترادفها
فشرده، مچاله
لغت نامه دهخدا
منعصر. [ م ُ ع َ ص ِ ] ( ع ص ) انگور فشارده شده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). فشارده شده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به انعصار شود.
جمله سازی با منعصر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس چون به ديار خود بازگشتى سلام مرا به دوستان و آشنايان برسان و بگو كه منعصر همان روز جمعه به شهر گرگان خواهم آمد، چنانچهمسائل و مشكلاتى دارند آماده نمايند.