قماقم

لغت نامه دهخدا

قماقم. [ ق ُق ِ ] ( ع ص، اِ ) دریا یا معظم آن. ( اقرب الموارد ). || عدد بسیار یا معظم آن. ( منتهی الارب ). || گویند سید قماقم، برای کثرت خیر او. ( اقرب الموارد ). سید قماقم؛ مهتر باخیر. ( منتهی الارب ).
قماقم. [ ق َ ق ِ ] ( ع اِ ) ج ِ قمقام. بزرگ بسیارعطا. ( اقرب الموارد ): و بمظاهرت قماقم قوم... از قم اقامه رسم معارضت کرد. ( دره نادره چ شهیدی ص 714 ). || روزهایی است از آخر ایلول به اندازه ماه های سال که چنانکه گویند از آنها بحالت هوای هر ماهی از ماههای سال آینده استدلال کنند. ( اقرب الموارد ). || ج ِ قُمقُم و آن آوندی است. ( آنندراج ). رجوع به قمقم شود.

فرهنگ فارسی

جمع قمقام. بزرگ بسیار عطا

جمله سازی با قماقم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 «شهر قم را، بدین علت قم نامیدند که محل جمع شدن آب‌ها و آب انبار بوده است و آب در آنجا جمع می‌شده و آن را هیچ منفذ و رهگذری نبوده، در اطراف آنجا علف و گیاهان و نباتات فراوان می‌روییده است و در عرب، جمع شدن آب را قم گویند؛ که بعضی آن را با قمقمه (معرب کمکم) هم‌معنی دانسته‌اند و گلاب پاش را نیز نوعی از قمقمه وصف کرده‌اند و جمع آن را قماقم نامیده‌اند؛ با این تفاوت که وقتی در آن نواحی علف زار و سبزه زار زیاد می‌شد، چوپانان برای چرانیدن گوسفندان خود، برگرد علف زارها خیمه می‌زدند و خانه‌هایی را بنا می‌کردند و خانه‌های ایشان را در فارسی، کومه نامیدند و به مرور زمان کومه تبدیل به کُم شد؛ پس آن را معرب گردانیده و قم نامیدند.

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز