بو امدن

لغت نامه دهخدا

( بو آمدن ) بو آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) بو شنیدن. به مشام رسیدن بو. پراکنده شدن بو چنانکه ببویند آن را:
گر از حدیث تو کوته کنم زبان امید
که هیچ حاصل از این گفتگو نمیآید
گمان برند که در عودسوز سینه من
نبود آتش معنی که بو نمی آید.سعدی. || احساس کردن. درک. فهمیدن و فهمیده شدن:
گفتی از حافظ ما بوی ریا می آید
آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی.حافظ.در تداول عامه: به طوری که بویش می آید. رجوع به بوی آمدن شود.

فرهنگ فارسی

( بو آمدن ) بو شنیدن. به مشام رسیدن بو پراکنده شدن بو چنانکه ببویند آن را.

جمله سازی با بو امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ساعت ده، گلوله ای به یکی از توپ‌های آماده شلیک امدن اصابت و آتش بزرگی به پا نمود.

💡 در جریان این درگیری، در مجموع شانزده گلوله از امدن به سیدنی برخورد کرد که به مرگ سه تن از خدمه آن و زخمی شدن سیزده تن انجامید. یکی از زخمی‌ها نیز بعداً در اثر شدت جراحات جان باخت. بیشتر این گلوله با توجه زره ضخیم سیدنی، با خسارت حداقلی بر آن کارگر نیفتاند. در طرف مقابل، از مجموع ۶۷۰ گلوله شلیک شده از سیدنی قریب به ۱۰۰ گلوله به هدف اصابت کرد که موجب مرگ ۱۳۳ تن از ۳۷۶ خدمه امدن گشت.

ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز