بو شنیدن

لغت نامه دهخدا

بو شنیدن. [ ش ِ دَ ] ( مص مرکب ) بوی بدماغ رسیدن. || مطلع شدن. مرادف بو بردن. || احساس کردن و درک کردن:
هرکه نشنیده ست روزی بوی عشق
گو به شیراز آی و خاک ما ببوی.سعدی.رجوع به بوی شنیدن شود.

جمله سازی با بو شنیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گاه بیمار با مشاهده تصاویر غیر واقعی در زندگی روزمره به‌ویژه در هنگام رانندگی، برای خود مشکلات جدی مثل تصادف ایجاد می‌نماید؛ اما برخی از این بیماران با شنیدن صداهای شدید عکس‌العمل نابهنجار از خود نشان می‌دهند.

💡 هر چه جز معشوق باشد پرده بیگانگی است بوی یوسف را ز پیراهن شنیدن مشکل است

💡 قافیه: ایطاء جلی چون شنیدن آرند ولی شنفتن صحیح و خالی از ایطاء است

💡 خلقی به شیونند و نگویند حال چیست؟ صبر سخن شنیدن و تاب بیان کجاست؟

💡 الی با شنیدن روش خاص زندگی پیتر رؤیای خود را نه در ثروت شاهزاده وستلی بلکه در هیجان زندگی با پیتر می‌بیند اما پیتر به دلیل اختلاف طبقاتی و عدم امکان تأمین مالی او را از خود دور می‌کند.

💡 تا گوش می‌توان شد نتوان همه زبان شد نقصان نمی‌فروشد سرمایهٔ شنیدن

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز